ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
96
معجم البلدان ( فارسى )
جوبق [ ج ب ] ( با فتح باى تك نقطه ) : نام جايگاهى است كه گوئى كاروانسرائى بوده است كه مردم در آن مىزيستند . بدانجا نسبت دارد بو نصر احمد پسر على [ پسر طاهر ] جوبقى « 1 » ، اديب ، شاعر نسفى ملقب به « بو حامدات » . او به عراق آمد و در آنجا و در خراسان و جز آن حديث بر شنود و فقه و حاشيههاى آن و شرح مختصر مزنى را به نقل از بو اسحاق مروزى درس گفت . او در راه مكه به سال 340 در گذشت [ 142 ] . جوبق [ ج ب ] ( به ضم جيم كه در شناسهء پيشين مفتوح بود ) : بو سعد آن را چنين ضبط كرده گويد : نام جايگاهى است به مرو كه سبزيها در آن فروشند و به فارسى آن را « جوبه » گويند . در نيشابور كاروانسراى كوچك را كه چند خانهء اجارهاى در آن باشد « جوبه » گويند و نسبت بدان « جوبقى » باشد . به جوبق مرو نسبت دارد : بو بكر تميم پسر محمد پسر على بقال جوبقى « 2 » . پيرى نيكو كار بود . ادب را در كودكى نزد اديب كامكار پسر عبد الرزاق محتاج بياموخت و از وى حديث بر شنود . بو سعد در مرو از او حديث شنيد و مىگفت : او روز جمعه 27 رمضان سال 505 در گذشت ، او را در « تحبير » ياد كرده است . جوبق نيشابور : بدانجا نسبت دارد بو حاتم احمد پسر محمد پسر ايوب پسر سليمان جوبقى « 3 » . از بو نصر عمر پسر احمد پسر نصر بر شنود . حاكم بو عبد الله از وى بر شنود و گفت كه او به سال 353 در گذشت . جوبق [ ج ب ] نيز جايگاهى در نسف است . بدان نسبت دارد : بو تراب اسماعيل پسر طاهر پسر يوسف پسر عمر پسر معمر جوبقى « 4 » نسفى . او كتابهاى مردم را مىدزديد و جايگاه سماع آن را مىبريد . وى از دانش خود سود نبرد و به شعبان 448 در گذشت . جوبه [ ج ب ] همان واژه پيشين است بىقاف كه هنگام نسبت افزوده مىشود . جوبهء صيبا [ ب ى ص ] ( با صاد بىنقطهء مفتوح و باى تك نقطه ) : ديهى از « عثر » در يمن است . جوبيناباذ ( با باى تك نقطه و نون و باى تك نقطه ميان دو الف و ذال نقطه دار پايانين ) : ديهى از بلخ است كه اكنون آن را « جوبياباذ » و برخى آن را با ميم تلفظ كنند . بدانجا نسبت دارد : بو عبد الله محمد پسر بو محمد حسين پسر حسين پسر محمد پسر حسين تميمى جوبيناباذى « 5 » . او از بو الحسن محمد پسر احمد پسر حمدان پسر يوسف سگزى بر شنود . پيرى است و بدك نباشد . عبد العزيز پسر محمد نخشبى از وى بر شنوده است . جوثاء [ ج ] ( با ثاى سه نقطه و الف كشيدهء پايانين ) : نام جايگاهى است . جوجر « 6 » [ ج ج ] ( با دو جيم مفتوح و راى بىنقطه ) : شهركى در مصر در سمت دمياط در خورهء « سمنوديه » است . جوجر [ ج ج ] نيز با ضم جيم نخست و فتح جيم دوم نام دو ديه از « عقر » [ 143 ] حميديه است . برنج نيكو به يكى از آن دو نسبت دارد . و ديگر با اندكى فاصله است و شهرتى كمتر دارد . جوخاء [ ج ] ( با خاى نقطه دار و الف كشيدهء پايانين ) : گويند : « تجوّخت البئر - چاه درهم ريخت » و « بئر جوخاء - چاهى فرو پاشيده » و « جاخ السيل الوادى - سيلاب ، مرز بنديهاى دره را در هم ريخت » . شاعر چنين مىسرايد : فللصخر من جوخ السّيول رحيب « 7 » نام جايگاهى در بيابان ميان « عين صيد » و « زباله » در سرزمين بنى عجل است كه گذرگاه حاجيان واسط بود . ابو قصاقص لا حق نصرى يكى از بنى نصر پسر قعين از بنى اسد اين واژه را با الف كوتاه در شعر خود چنين به كار برده است : قفا تعرفا الدّار التى قد تأبّدت * بحيث التقت غلّان جوخى و تنطح عفت و خلت حتى كان رسومها * وحىّ كتاب فى صحائف مصّح
--> ( 1 ) . ش . ش : 330 نقل از همين معجمد . ( 2 ) . ش . ش : 707 . ( 3 ) . ش . ش : 402 ، از انساب 141 ، لباب 1 : 303 . ( 4 ) . ش . ش : 614 از انساب 141 ، لباب 203 . ( 5 ) . ش . ش : 2548 از انساب 141 ، لباب 1 : 304 . ( 6 ) . رو به روى منصوره است ( بو الفدا - آيتى ص 144 ) . ( 7 ) . سنگپارهها از سيلاب درهم مىشوند .